شمارهٔ ۱۱۹۲
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انش۸ بیت
لب نگر وان دهان خندانشوان خم طره پریشانش
روی چون بامداد تابستانزلف همچون شب زمستانش
تیر بالای او بخست مرااز گشاد ره گریبانش
دامن از ما همی کشد امروزچنگ ما روز حشر و دامانش
کوفته ماند شخص چون زر مناز دل سخت همچو سندانش
چون فرو برد در دلم دندانجان فرستم به مزد دندانش
دل من گشت خون و خون دلمآب شد در چه زنخدانش
خسروا، پرسشی بکن که به دلخار دارم ز نوک مژگانش