شمارهٔ ۱۱۴۱
ای ز تو کارسازی همه کسهمه را هم تو کارسازی و بس
هست عرفان تو به عقل چنانککوه سنجد کسی به پر مگس
از من ادراک تو بدان ماندکابلهی کرده باد را به قفس
در صفات کمال هستی توعقل مست است و ناطقه اخرس
پیش حکم تو هست هجده هزارروز طوفان و باد پاره خس
مردم از تو بزرگ معنی شدنی به صورت بسان فیل و فرس
که به یادت نفس زنند به صدقآسمان بر پرد ز باد نفس
زیر پای گلیم پوشانتپایمال است مفرش اطلس
کی رسم در تو من که در پیشتسد آهن شد از هوا و هوس
سوخته باد خسرو از شوقتراست چون دیو از شهاب قبس