گنج

شمارهٔ ۱۱۱۸

بر جان من شکسته دل بازکردی تو شراب خوردن آغاز
جانا، مخور این قدح که مستیلب را بزن و به من بده باز
شد نوبت شربت پسینمجرعه به پیاله من انداز
ما را غم تو ز خلق ببریددر صحبت دوستان دمساز
پرسی که چگونه ای، چه گویم؟کز مرده برون نیاید آواز
گویند مرا، برو از ین کویدل گم کردم، کجا روم باز؟
خوش نیست سرود خسروان رامطرب مست است و چنگ ناساز