گنج

شمارهٔ ۱۱۰۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازمگیر۷ بیت
رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیرمبند چشم عنایت نظر فراز مگیر
ز دل گزیده شدم، زلف را بدو مگذارمنم غریب، تو سگ را رسن دراز مگیر
اگر بگیرم زلفت، به سوی خویش مکشز دست من بردت شب، طریق باز مگیر
بدزد لب، چو بگیرم به زیر دندانشنواله ای به دهن آمده ست، باز مگیر
تنم ز هجر دو تا شد، هنوز زخم مزنمرا که چنگ شکستم برای ساز مگیر
چو من بسوختم از غم مخای چندین لبچو شمع پیش تو باشد، شکر به گاز مگیر
ببرده ای دل خسرو، مگوی کی بردم؟عنان ناز بکش، راه احتراز مگیر