شمارهٔ ۱۰۸۹
یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظریا رب، آن بالاست یا سرو خرامان در نظر
ای خوش آن ساعت که بینم آن رخ و گیرم لبشباده خوش بر کف و گلنار خندان در نظر
تا تو، ای سرو خرامان، در چمن بگذشته ایمی نیاید پیش بلبل را گلستان در نظر
در تو می بینم ز دود دل ز حسرت بیقرارتشنه را کی سود دارد آب حیوان در نظر؟
یک زمان از دل فرونایی همه شب تا به روزگر چه باشد تا به روزم ماه تابان در نظر
در نظرها صورت جان، گر نیاید، گو میادر تو بینم کایدم چیزی به از جان در نظر
خلق گل بینند و من روی تو، زیرا خوش تر استیک نظر در دوست از صد ساله بستان در نظر
در دندان تو زان بینم که دل می خواهدمورنه دریا نایدم از بذل سلطان در نظر
شه علاء الدین والدنیا محمد کآمده ستخلق را عین الیقین زو ظل یزدان در نظر
از پی آن را که گیرد سبق فیروزی سپهرحرف تیغش را همی دارد فراوان در نظر