شمارهٔ ۱۰۶۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابرسد۷ بیت
شبی گر آن پسر نازنین به ما برسدبود امید که بر درد ما دوا برسد
چه گویمش که بلایی ست او به نیکوییچنان بلای دل، ای کاشکی به ما برسد
رود کرشمه کنان در ره و هزار چو منبمرده باشد هر سو، به خانه تا برسد
عمامه کج نهد و بس که پیچ پیچ کندبه هر دل از خم او پیچشی جدا برسد
ز بهر خوبان گویند «جان خود بفروش »هزار بار فروشم، اگر بها برسد
بیار زلف دلاویز تا به سینه نهمدل ز جای برفته مگر به جا برسد
جفای برشکنی های تو مرا بشکسترو مدار که بر خسرو آن جفا برسد