شمارهٔ ۱۰۶۰
ز دوری تو چو خونابه من افزون شدمرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد
به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگیفتاده بود درین کوی، حال او چون شد
بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تونه کم ز فتنه دهر و بلای گردون شد
کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشمبدین طرف که جگرهای بیدلان خون شد
به خون دیده نوشتم چو قصه دل خویشدرست نسخه ای از داستان مجنون شد
تو پای پیش نهادی به ره که بخرامیبه پای پس زدن خسته صبر بیرون شد
خیال خنده تست این نه گریه خسروکه چشمهاش چنین پر ز در مکنون شد