شمارهٔ ۱۰۵۷
همیشه از نمکت شور در جگر باشدخوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد
شهید عشق که آلوده شد به خون کفنشدر آفتاب قیامت هنوز تر باشد
دل از نسیم تو صد جا درید و چون ندردحجاب غنچه ز بادی که پرده در باشد
همه شبم رود از دیده خون و چون نرودکسی که غمزه خوبانش در جگر باشد
بمیرم و ز تو پرسش طمع ندارم، از آنککجات بر سر بیچارگان گذر باشد
کنم گر از تو فراموش، خاک بر سر منبه زیر خاک که خشتم به زیر سر باشد
میای تنگ ز انبوهی گرفتارانکه بی مگس نبود هر کجا شکر باشد
ز تو به زهر گیاه فراق خرسندمدرخت وصل ندانیم کش چه بر باشد؟
همیشه خسرو بیدار و بختش اندر خوابچه باشد، ار شب ما را گهی سحر باشد