گنج

شمارهٔ ۱۰۵۴

گذشت مجلس عیش و خمار می نرودبماند در دلم، این یادگار می نرود
شبی خراب شدم، نی ز می، ز ساقی خویشبرفت آن شب و از سر خمار می نرود
چه وقت بود که آمد که هیچم از خاطرطریق آمدن آن سوار می نرود
چرا نمردم در زیر پای گلگونشهنوز از دلم این خارخار می نرود
همان زمان که برون شد، رقیب را گفتمکه رفتنی دگر است، آن نگار می نرود
جفای ساقی ما را خبر که بیرون رفتکه کس ز مجلس ما هوشیار می نرود
چنین بهاری و من هم به بوی او، چه کنمکه این هوس ز نسیم بهار می نرود
ز گوش خسرو آن زخم چنگ و نای برفتدلی ز سینه فغانهای زار می نرود