شمارهٔ ۱۰۳۶
ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنیدوانگه نظاره در رخ آن دلستان کنید
سویش همی کنید به بازی نظر، خطاستمانا بران شوید که بازی به جان کنید
از سرمه روسیه چه شوید، ای دو چشم مناز خاک پاش دامن همت گران کنید
یاران کشید برسر من خنجر ستموز بهر گشت شهر سرم بر سنان کنید
در من زنید آتش و خاکستر مرابر سیل چشم خویش به سویش روان کنید
من ارچه خاک بوس درش می کنم هوسای خلق، خاک خواریم اندر دهان کنید
تا کشتی مراد من اندر عدم شودبر وی ز پرده دل من بادبان کنید
خسرو ز درد دل چو حبش شد برای دوستپیشانیش به داغ غلامی نشان کنید