گنج

شمارهٔ ۱۰۳۳

گر چه خوبان ز مه فزون باشندپیش آن ماه من زبون باشند
مردمانی که روی او دیدندتا بباشند سرنگون باشند
گفتمش «بنده ایم » گفت «خموشتو چه دانی که بنده چون باشند»؟
یار مهمان تست، ای دیدهمردمان را بگو برون باشند
ای دل خون گرفته، عشق مبازکه بتان تشنگان خون باشند
عافیت را به خواب می جوینددردمندان که بی سکون باشند
عقل درد سر است، زین معنیعارفان عاشق جنون باشند
تو برون رو ز سینه ام، کای جانیار یاران ز در درون باشند
عشق بازی ز خسرو آموزندلیلی و مجنون ار کنون باشند