شمارهٔ ۱۰۱۶
بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمدزجام لاله بلبل مست گشت و در فغان آمد
شرابی خورد غنچه از هوای ابر در پردهصبا ناگه لبش بوسید و بویش در دهان آمد
میان غنچه و گل از پی زر بود اشکالیگشاد آن عقده مشکل، صبا چون در میان آمد
نفیر بلبلان نگذاشت خوردن چشم نرگس راشبی گر خواب اندر دیده آن ناتوان آمد
اگر چه سرو را بادی ست در سر هم به پیش گلقیامی می کند کآزادگی را این نشان آمد
اگر چه بوستان بر رو زمانی خوب شد از گلبه روی خوش به روی خویش آخر چون توان آمد
الا، ای ماه خرگاهی که ماندی در پس پردهبرون آی و تماشا کن که گل در بوستان آمد
گلستانی ست خاک آستانت از رخ خوبانکه مرغ آن گلستان خسرو سحرالبیان مد