شمارهٔ ۱۰۱۳
زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟وان چشم تو با ابروی پرچین چه نشیند؟
پروین چو به رخسار تو هر صبح بخنددتا بر دل خورشید ز پروین چه نشیند؟
گر نیشکر از دست تو بر خاک نشسته ستاین دیده بر آن قامت شیرین چه نشیند؟
ور تیره نخواهد دل من حالت خود رابا گیسوی مشکین تو چندین چه نشیند؟
ور مشورت ریختن خون کسی نیستخط تو به آن طره مشکین چه نشیند؟
چون وصل تو ما را ندهد دست به بالینچندین غم تو بر سر بالین چه نشیند؟
تو شاد بزی، گر بر خسرو ننشستیاز همچو تویی بر من مسکین چه نشیند؟