گنج

شمارهٔ ۱۰۱۲

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: وید۵ بیت
از اشک من به کویت جز سرخ گل نرویدزان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید
جایی که از لب تو باران بوسه بارددل غنچه غنچه خیزد، جان خوشه خوشه روید
چشمم که خورد خونم، از بس که خون گرفتشخود ریخت خون خود را بی آنکه کس نجوید
جانم فداش، چون او خود را به خشم سازدبا جمله در حکایت با من سخن نگوید
زین غم که از جدایی خسرو به سینه داردشاید که بر تن او هر موی او بموید