گنج

شمارهٔ ۱۰۱۰

قافیه: ریکند۵ بیت
شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کندچو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند
دل و جان فدای نگاه او، چو برای کشتن چون منینگرد به سوی من و سخن به کرشمه با دگری کند
سخن وی است و سرشک من، چو کنم نظاره روی اوکه به کام او شکری نهد، به دهان من جگری کند
ز سم سمند تو خاک ره که ز درد دل به برافگنمبه از آن مفرح و آن دوا که دوا نه درد سری کند
نگهی به خسرو خسته دل، سخنی کند که رسم به تومشنو، دلا، تو حدیث او که بهانه با دگری کند