گنج

شمارهٔ ۱۰۰۸

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: انمیبرد۸ بیت
لبش در شکر خنده جان می بردشکیب از من ناتوان می برد
پیاله به کف چون روان می شوددل عاشقان را روان می برد
کمر بسته در دل درون می رودپس آنگاه جان از میان می برد
چه شکل است این وه، که پیش حریفهمی بگذرد، دست و جان می برد
گرم پرسد از بردن دل کسیاشارت کنم کان جوان می برد
سر زلف کاید همی بر لبشنمک سوی هندوستان می برد
نگارا، جگر پخته کردم که چشمخیال ترا میهمان می برد
شبی میهمان شو، ببین کارزوتصبوری ز خسرو چسان می برد