شمارهٔ ۹۹۰
بر گل به پای سرو چو رفتار میکنیاز لطف پای نازکت افگار میکنی
گر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمتخوش میکنی که پرسش بیمار میکنی
پندی بده به زلف که خونهای بیدلانچندین چرا به گردن خود بار میکنی
با غمزه هم بگوی که در پیش مردمیخواهم زدن که شوخی بسیار میکنی
گفتی جمال خویش نمایم به عاشقاناین خود کرامتی است که اظهار میکنی
ای طوطی این حدیث شکربار از آن تستیا گفته منست که تکرار میکنی
سعدی اگر چو طوطی گویا بود کمالطوطی خموش به چو تو گفتار میکنی