شمارهٔ ۹۸۸
بده ساقی شراب ارغوانیکه بی می خوش نباشد زندگانی
چو ایام جوانی را عوض نیستبه شادی بگذرانش تاتوانی
جوانی کو نباشد مست و عاشقچه لذت یابد از عمر و جوانی
سبک سانی به من رطل گران دهکه خود را وارهانم زاین گرانی
فریدون فری و سلطان عادلعظیم الشان و سلطان زمانی
چو دور داور سلطان اویس استچرا باشم دمی بی شادمانی
نهال عشرت ما بارور شدومنها بحبسی ثم الأمانی