شمارهٔ ۹۸۶
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ی۷ بیت
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجیز عشق آب حیاتی ز عقل ملح اجاجی
درین مرقع اگر چون کلاه صاحب ترکیز قالب ارچه شوی دور بر سر همه تاجی
اگر به شیوه منصور دم زنی ز اناالحقیقین شود دم آخر که چند مرده حلاجی
بعلم و عقل فرو ماندی از همه عجب است اینکه فیل داری و اسب و پیاده چون شه عاجی
مگر دماغ تو صوفی به بانگ چنگ شود ترکه از قدح نکشیدی عظیم خشک مزاجی
درون دل بفروز ای خیال دوست که ما راهزار درد اگرت هست ازو کمال مخور غمی
درین سراچه تیره تو نور بخش سراجیچو درد دوست بود قابل هزار علاجی