شمارهٔ ۹۷۵
ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنیسر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی
از هوا گر بر زمین افتی چو زلف او رواستبر رسنها چون شبان تار بازی می کنی
با لب او عشق میبازی دلا خونت حلالچون به جان خویش دیگر بار بازی می کنی
مرهم ریشت دهم گفتی ندانم میدهیبا زه شوخی با من انگار بازی می کنی
در دبیرستان بدین شوخی و طفلی لوح مهرچون بیاموزی که در تکرار بازی می کنی
در گلستان آی وعکس زلف و رخ بنگر در آبگر شب مهتاب در گلزار بازی می کنی
برگ ریزان بهار زندگی آمد کمالچند با خویان گلرخسار بازی می کنی