شمارهٔ ۹۷۰
ای درد درون جان چه باشیای سوز درون نهان چه باشی
ای خون دل از زمین چه جوییای ناله بر آسمان چه باشی
ای اشک روان برون شو از چشمدر خانه مردمان چه باشی
ای بی تو تنم ننی ز جان دوردور از من ناتوان چه باشی
ای ساکن کوی ماهرویاندر منزل نا امان چه باشی
ای آنکه ز پیش راندیم دیامروز دگر بر آن چه باشی
ای شوخ کمال سوخت بیتوزین سوخته بر کران چه باشی