گنج

شمارهٔ ۹۶۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: هی۷ بیت
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهیتو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی
آن لب نه زلال است که خمریست بهشتیآن نقطه نه خال است که سریست آلهی
رویت به غلامی دلم خط به در آوردمیداد بر آن خط دل من نیز گواهی
تو جان طلبی از من و من بوس چه پرسیهردم که چه خواهی تو ز ما هرچه تو خواهی
خون همه بیراهه بریزی و چو بینیمیک روز براهت همه گوئیمه براهی
ای رفته بفکر نقش زلف بدست آرتدبیر رسن کن که فرو رفته بچاهی
نقش دهن تنگ تو در چشم کمال استچون چشمه حیوان شده پنهان به سیاهی