شمارهٔ ۹۶
باز آتشی به سینه رسیدن گرفته استخون از دل کباب چکیدن گرفته است
هر کس کشید بر در دلبر متاع خویشدل نیزه آه و ناله کشیدن گرفته است
دانم شنیده ای که گذشته است از آسمانآهم که گوش ماه شنیدن گرفته است
ما در تو چون رسیم چو رفتی به صد شتابکی عمر رفته کس به دویدن گرفته است
گونی خط و رخ تو ز باران اشک ماگلها شکفته سبزه دمیدن گرفته است
صد چا سر بریده فتادست بر زمینمشاطه زلف تو چو بریدن گرفته است
زلف خمیده چند نهی در نظر کمالدیوار عمر بین که خمیدن گرفته است