گنج

شمارهٔ ۹۵۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اختهای۷ بیت
چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ایبقامت این علم فتنه بر فراخته ای
بمهر تو ز زدم صافتر من بیدلچو قلب نیست مرا از چه رو گداخته ای
حسود را رگ جان همچو چنگ در نزع استاز آن نفس که چو نی خوشترم نواخته ای
تو مرغ آن حرمی دانم ای رقیب و مرافغان زنست که بیهوده گو چر فاخته ای
بگفتی از همه خوبان مراست روی نکوبدت میاد که خود را تکو شناخته ای
به آن دو طرف کج باز عشق چون بازیمچنین که بازوی ما را به بند ساخته ای
کمال فارد لعبه نظر نوئی کامروزبدان دهان و میان غایبانه باخته ای