گنج

شمارهٔ ۹۴۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیبه۸ بیت
روی خوب از من مشتاق نپوشانی بهقیمت صحبت صاحب نظران دانی به
گرچه دست دهد آزار دل مسکینانخاطر عاشق بیچاره ترنجانی به
من بسودای تو باز آمدم از شهوت چشمکه به آن روی نظر بازی روحانی به
میل شاهی نکند هر که گدای تو بودزآنکه این منزلت از دولت سلطانی به
سود و سرمایه جانرا که متاعیست گرانمن سودا زده دارم به تو ارزانی به
می کند در ره سودای تو مردن هوسمکه حیات ابد از زندگی فانی به
دل ز باغ رخ او پب ذقن گر بکف آرکه به رنجور رسد میوه بستانی به
گرچه جان لایق آن جان جهان نیست کمالحالیا آنچه بدست است برافشانی به