شمارهٔ ۹۴۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رده۷ بیت
دلم به زخم زبانها نگردد آزردهکه عاشق تو بود گنده تیر خورده
چه خوش بود صنمی چون تو در بر آوردنبه خلوتی که بود حجره در بر آورده
دلی که بود درو رحم کردیش از سنگدگر چه برخورم از بار دل دگر کرده
بناز چشم تو پرورده شد دلم منگربخواریش که عزیزیست ناز پرورده
شنیده که مویز سیه بود شیرینگرین ز سبز خطان دلبر سیه چرده
مرا چه بیم ز آتش چو سرد خواهد شدجحیم پر شرر از زاهدان افسرده
کمال واعظ خوشگوی ما زبانگ و خروشچو شد خموش نگه دار گو همین پرده