شمارهٔ ۹۳۵
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ه۷ بیت
بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گهآن نبودست که گویند بقله الحرمه
دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشمتا سر زلف سیه داری و رخسار چو مه
چون روی تشنه دلا جانب سیمین ذقنانپای بیرون منه از ره که بیفتی در چه
باش تا نغمه نی گوش کنیم ای صوفیچند بانگ نو و فریاد تو الله الله
لاف زد گل بتن نازک تو زیر قباخواست عذر گنهش لاله و برداشت کله
ای خوش آن دم که ببوسیدن رخسار و لبتشمع بنشانم و پیش تو نشیئم آنگه
گفته های تو که با آن زده سکه کمالهفت هفت است ولی چون زر خاص ده ده