گنج

شمارهٔ ۹۳۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وناگهناگه۷ بیت
باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگهکو گذر می‌کند از کوی تو ناگه ناگه
اندک اندک ز صبا بسته دلم بگشایدچون زهم باز کند موی تو ناگه ناگه
گرچه هندوست خود آن زلف چه دولت یاری‌ستسر نهاد بر سر زانوی تو ناگه ناگه
مشمر عیب که دیوانه‌ام و ماه نو استگر کنم چشم بر ابروی تو ناگه ناگه
جز به شاهد نکشیدی دل زاهد هرگزگر فتادی گذرش سوی تو ناگه ناگه
حلقه در گوش شدی زاهد اگر کردی گوشفضهٔ حلقهٔ گیسوی تو ناگه ناگه
لب ببسته کمال از سخن اما گویدغزلی از هوس روی تو ناگه ناگه