شمارهٔ ۹۱۴
آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماهکز دیده نهائنده نهان کردمت آگاه
گر دیده گنه کرد که از خانه کشیمشور اشک بزودیش برانیم ز درگاه
بر شاه گدا را نبود هیچ گرفتیجز دامن دولت که بگیرد گه و بیگاه
گره هست خود از جانب آن روی مپوشانتا روی نوه بینیم و بگیریم برو راه
هرچند که عقلم رود از سر چو زند تیغجرم از طرف دوست نگیرم علم الله
جان خواست شنیدم لبت از بنده جانیاین بود مرا خود همه از لطف نو دلخواه
بنهاد کمال آن به ادب بر کف و می گفتالعبد و ما فی بده کان لمو لاه