گنج

شمارهٔ ۸۸۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نان۷ بیت
نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنانباده‌ای تلخ به یاد لب شیرین‌دهنان
بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهادره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان
خاک بر فرق کسانی که زر و سیم به خاکباز بردند و نخوردند به سیمین‌ذقنان
دوش رفتم به چمن از هوس بلبل و گلاین یکی جامه‌دران دیدم و آن نعره‌زنان
گفتم این چیست بگفتند که آن قوم که پارمی‌رسیدند درین روضه به هم جلوه‌کنان
همه را خاک بفرسود کنون نوبت ماستحال شمشادقدان بنگر و نازک‌بدنان
بلبل این گفت و دگر گفت که می نوش کمالفصل گلریز و به مطرب بگذار این سخنان