گنج

شمارهٔ ۸۶۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یشمن۷ بیت
سوختی ای مرهم جانها درون ریش منآنشی بنشان دمی یعنی نشین در پیش من
شاکرم زانعام مخدومی که گفتی با رقیببیشتر در بخش غم با عاشق درویش من
ای که هم چاکر شدی هم بنده یار خویش راا گر نداری عار هم بار منی هم خویش من
عقل گفت اندیشه دورست عزم کوی دوستخاک بر اندیشه های عقل دور اندیش من
گفتم از نوشی نباشد کم ز نیش آن غمزه گفتبا دل مجروح نا کی رنجهسازی نیش من
بهر پیکان در نزاع افتند جان و دل به همگر به جان تیری رسد از ترک کافر کیش من
باد جان کردی و دل را از لب جانان کمالباد دادی و پراکندی نمک بر ریش من