گنج

شمارهٔ ۸۵۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۷ بیت
راز عشقت ز دل آمد به زبانمهر در ذره نهفتن نتوان
گفتی از چشم تو خون می آیدهرچه می آید ازو در گذران
دهنت دیدم و گفتم شکر استگفتمت هرچه خوش آمد به دهان
الاف اگر زد به قدت سرو چمنگویش اینک گز و اینک میدان
نسبت روی تو کردیم به ماهماه چرخی بزد از شادی آن
گفته خون تو ریزیم و کمالاز انتظارم چه کشی باش بر آن
حاکمی خواه بکش خواه ببخشبندهامه خواه بخوان خواه بران