گنج

شمارهٔ ۸۴۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: چنین۷ بیت
دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنینچشم و ابروی ترا شیوه چنان ناز چنین
من بیدل چو زرم با توز اخلاص درونقلب چون نیست مرا این همه مگذار چنین
نیر خاکی نبود رسم که دور اندازندخاکیم من ز خودم دور مینداز چنین
واعظ آن گوش که پند تو شنیدی همه وقتشد ز فریاد تو کر بر مکش آواز چنین
چون شوی قاصد جانها بنه از من بنیادتا برآید همه کارت بکن آغاز چنین
همدمی هاست به آن غمزه دل پرخون راکس نشد همدم و همراز به غماز چنین
گفته جای تو بر خاک در ماست کمالآن محل نیست گدا را مکن اعزاز چنین