شمارهٔ ۸۳۹
خبری یافتم از یار مپرسید ز منتا نیارید بر من خبر دار و رسن
خبر دار و رسن رابت منصور بودخبر رایت و منصور بود قلب شکن
خبری یافته ام از گل و از باد بهارخبر من برسانید به مرغان چمن
خبر مرغ چمن باغ و گلستان باشدخبر باغ و گلستان چه کند دفع حزن
خبری یافتم از نکهت پیراهن دوستبه خطا چند دوید از پی آهوی ختن
خبر نکهت جانان چه بود مژده جانمژده جان چه بود صحبت عقل و دل و تن
خبری یافتم ای جوهری از معدن لعلتو چرا میروی از بهر عقیقی به یمن
خبر معدن لعل آن لب شیرین باشدلب شیرین ببرد تلخی غمها ز دهن
خبری یافتم از دولت وصلت بنویتو کجا میروی از بهر اویسی بقرن
خبر وصل بتی مژد: آن دوست کمالختم شد نه آن روی بوجه احسن