گنج

شمارهٔ ۸۱۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمن۷ بیت
ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان مننیستی غایب زمانی از دل من جان من
گر نمیخواهی بوصلم شادمان باری بپرسکان فلان چون میگذارد در غم هجران من
درد اگر اینست کز هجرت من دلخسته راستنیست غیر از جانسپاری چاره و درمان من
دست عشقت خون من چندانکه ریزد بیگناهگر بگیرم دامنت دست تو و دامان من
دوش دلهای رقیبان سوخت بر من همچو شمعچون شدند آگه ز سوز و گربه پنهان من
بعد ازین شب بر درت آهسته خواهم ناله کردتا سگانت را نباشد زحمت از افغان من
گفته بی ما چگونه زیستی چندین کمالراست فرمودی بلی هست این گنه برجان من