گنج

شمارهٔ ۸۱۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اردگرمیطلبددانستم۷ بیت
یار من یار دگر می‌طلبد دانستمعاشق زار دگر می‌طلبد دانستم
عارش آید دگر از یاری و غمخواری منیار و غمخوار دگر می‌طلبد دانستم
خون مژگان من از ناز نیارد در چشمچشم خونبار دگر می‌طلبد دانستم
رخت برچید ز سودای من آن حسن فروشسر بازار دگر می‌طلبد دانستم
من تهی دستم و آن دانهٔ دُر بیش بهاستاو خریدار دگر می‌طلبد دانستم
دی بزد تیغم و نگذاشت که بوسم آن دستقتل من بار دگر می‌طلبد دانستم
غمزه را گفت که کم جو دگر آزار کمالبر دل، آزار دگر می‌طلبد دانستم