گنج

شمارهٔ ۸۱۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: یم۷ بیت
یار اشکم دید و شد بر من رحیمسائلان را دوست میدارد کریم
بر بناگوشت ز مسکینی دو زلفهر دو می افتند بر بالای سیم
چشم مستت ترک یک لخت است لیکدل به تیغ غمزه می سازد دو نیم
زان سر زلف و دهان دل خون شدستخون شود چون دال پیوندد به میم
کس نشد از چشم و زلفت مستفیدکاین سواد نادرست است آن سقیم
مشورت کردند با هم صبر و غمآن سفر کرد اختیار این شد مقیم
نیست همدم جز به درد و غم کمالخوش بود صحبت به یاران قدیم