شمارهٔ ۸۰۱
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: م۷ بیت
من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار تواممهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام
بشنو که با یوسف چه گفت آن پیرزن گریه کنانگر بر درم قادر نیم باری خریدار توام
هر خشت کز خاکم زند دست اجل کردم بحللیکن به شرطی کافکند درپای دیوار توام
یک شب غمت در میزدی گفتم که آیا کیست آنگفتا درم بگشا که من یار وفادار توام
اگر آیدم باز آن طبیب این نکته خواهم گفتنشحالم چه می پرسی چو میدانی که بیمار توام
سخت آید از تیغت مرا گو هر نفس بر هم زندگر راحتی بر دل رسد از لطف آزار توام
گفتی کمال از کار خود غافل مشو کاری بکناینست کار من که شد سر در سر کار توام