شمارهٔ ۷۸۹
من ازین خرقه آلوده که در بر دارمعار باشد اگر از خویش نباشد عارم
گفتم آیم به سوی دبر و به بندم زنارباز دیدم که از آن هم نگشاید کارم
گر روم بر در مسجد ندهنده راهیزور شوم بر در میخانه نباشد بارم
کرم پیر مغان بین که دو صد بار به چشمیکفر پنهان مرا دید و نکرد اظهارم
دلم از صحبت اصحاب طریقت بگرفترهبری کو که رساند به در خمارم
چون صراحی به هوای لب میگون بتانمیزنم نهتهه در مجلس و خون می بارم
عندلیب گل رویت نه کمال امروزستسالها شد که درین کوی بدین گفتارم