شمارهٔ ۷۶۲
گر به میخانه حریف می و شاهد باشمبه که در صومعه بنشینم و عابد باشم
وقت آن شد که اقامت به خرابات کنمتا به کی معتکف گوشه مسجد باشم؟
دامن پیر مغان گر فتد این بار بدستمن سرگشته چرا طالب مرشد باشم؟
سالها بر در میخانه نشینم به از آنکه ازین گوشهنشینان مقلد باشم
زهد در صومعه میورزم و این رندی نیسترندی آنست که در میکده زاهد باشم
یار اگر ز آه من خسته نگر اندیشدفارغ از قصد بداندیشی حاسد باشم
زندگی در سر تقوی شد و حیف است کمالکه همه عمر درین فکرت فاسد باشم