شمارهٔ ۷۴۲
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: وییم۷ بیت
سالها شد که در تک و پوییمتو بمانی عجب چه میجوئیم
وقت آن شد که از حدیقة انسگل و ریحان دوستی هوئیم
وصف قد تو پیش ابروی توکج نشینیم و راست بر گوئیم
شاکری هاست زآن دهان ما رااز تو راضی به یک سر موئیم
سر فرو برده چون سر زلفتحلقه حلقه به فکر آن روئیم
خلق ریزند خون ما از رشکگر بگوئیمه کشته اوئیم
بافتی شاهی دو کون کمالنا بگفتیه گدای آن گوییم