گنج

شمارهٔ ۷۳۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اریچونکنم۹ بیت
رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنمنیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم
در همه احوالم او بودی که بودی غمگساراین زمان جز غم ندارم غمگساری چون کنم
دوستان گویند هان تدبیر کار خویش کنمن ز کار افتاده‌ام تدبیر کاری چون کنم
در میان ما حدیثی چون نرفت او را چه رفتهر یکی گوید حدیثی از کناری چون کنم
هیچ بارم بر تن و جان اینچنین باری نبودآخر ای یاران همی گویید باری چون کنم
وعده دیدار فرموده‌ست و بر امید آنمی‌کنم ناچار و ناکام انتظاری چون کنم
هر کسی گوید فلانی بیدل و بی دین شده‌ستمن چنین گشتم که می‌گویند آری چون کنم
یک زمان بی او بماندم صد خجالت می‌برموای اگر بی او بمانم روزگاری چون کنم
در چنین حالت ز یاران چشم یاری داشتمچون ندیدم یاری از هیچ یاری چون کنم