گنج

شمارهٔ ۷۰۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انم۷ بیت
بی تو نفسی که زنده مانماگر می کشیم سزای آنم
هرگز نبرم زنیغ نو مهرگر کارد رسد به استخوانم
دل را ز لبت چو سازم آگاهبر سوخته نمک فشانم
این سوز درون ز سوختن نیستنا ساختن تو سوخت جانم
گفتی غم تو خورم چه دانیغمخواره اگر تونی چه دانم
خونابه دل مرا حلال استای دیده که من نمی چکانم
گویند کمال بر در دوستاز خاک کم است بیش از آنم