شمارهٔ ۶۹۰
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ردیم۷ بیت
باز می بیخودی بروی تو خوردیماز حرم و دیر عزم کوی نو کردیم
خاک در دیر و کعبه چند نتوان بودو نوبت آن شد که گرد کوی نو گردیم
شکر که هر شام از هنر با دل گرمیمآن که هر صبح بی تو با دم سردیم
گر همه درمان خود طبیب فرستدکی رسد آنها به ما که ما همه دردیم
روی به ما کرده گونه گونه بلاهاستناز تو با اشک سرخ و چهره زردیم
گر ورق عمر با تمام به پیچندما سر طومار دوستی تئوردیم
در ره او تا گمان توشه ما ساختهجز جگر و درد درد هیچ نخوردیم