گنج

شمارهٔ ۶۷۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یل۷ بیت
به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیلبه شرط آنکه ستانند خون‌بها ز قتیل
متاع من سر و جان است و نیست لایق دوستبه دوستان چه فرستد کسی متاع قلیل
تنم گداخت چو شمع و دلیل ضعف دل استعجب که پیش تو روشن نگشت ضعف دلیل
رقیب ساخت دو چشم ترم به زخم کبوددر دجله بود روان چشم من شد اکنون نیل
چه التفات محب را به بوستان نعیمکه دل ز روی تور باغیست بر زنار خلیل
به وصل صحبت یوسف عزیز من مشتابجمال بار نبینی مگر به صبر جمیل
کمال زلف بتان گر خیال می‌بندیمرو به خواب که هندوستان ببیند فیل