شمارهٔ ۶۶۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ق۷ بیت
طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشقکه نیست در خور بیمار جز غذای موافق
از آن متاع که عاشق بیار خویش فرستدمراست جانی و آن نیز نیست تحفه لایق
رقیب سعی نماید چو غمزه نو بخونمبود موافق غماز فکر و رأی منافق
دلم به زلف تو چون پی برد به سر میانتکه کس به ذهن پریشان نکرد فهم دقایق
اگر دهان تو گویند هست و نیست ز تنگینه کاذبند درین نکته عاشقان و نه صادق
پزم خیال تجرده ولی ز زلف بتانمدر آمدست به گردن هزار گونه علایق
کمال روی تو دید و ز شوق در سخن آمدشود هر آینه طوطی ز عکس آینه ناطق