شمارهٔ ۶۵۷
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیفخالِ مشکینت مَلیح و عارِضِ زیبا لطیف
گر دو رخ پوشی و گرنه هر دو زیبا آیدتزآن که هم پنهان چو جان خوبی و هم پیدا لطیف
تو لطیفی خواه در دل خواه در چشم آ فروقطرهٔ باران بود در پست و در بالا لطیف
زلف سر در پات سود این خست و آن در تاب رفتپای تا سر ناز کی آری و سر تا پا لطیف
در لطافت آن دو ساعد میبرند از سیم دستنیست جان من تن سیمین تو تنها لطیف
روی اگر تابی ز آه سرد و گرم ما رواستزحمت سرما ندارد طاقت گرما لطیف
گو به لطف طبع خود را میشمر صاحبکمالهر که میگوید جواب گفت های ما لطیف