گنج

شمارهٔ ۶۲۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نش۷ بیت
دال زلف و الف قامت و میم دهنشهرسه دامند و بدان صید جهانی چو منش
نتوانست قبا را ز میانش پوشیدآن قبا بود و بریده به ند پیرهنش
با همه دامن پاکیزه چو گل جز به خیالپیرهن نیز نیارست به سودن بدنش
زآن لب پر ز شکر لطف همی بارد و حُسنکه بپرورده خطِ او به نبات حَسَنش
گوئیا غنچه به آن لب ز لطافت دم زدکه دهان خرد کند باد صبا از زدنش
با تو هر سرو که از ناز به دعوی افتدباغبانان سوی آتش بکشند از چمنش
عالمی روی نهادند به گفتار کمالکه خیالات لطیف است در آب سخنش