شمارهٔ ۵۹۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ر۷ بیت
می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسرشیر مادر می خورد پنداری و مال پدر
تا معلم غمزه اش باشد که آموزد ادبجون ز شاگردست بسیاری معلم شوختر
بازی طفلان به خاک آمد شوم خاک رهشتا کند بازی کنان بر خاک راه خود گذر
چون به نیرش جان دهم سازید مرغی از گلمتا زند بر جای تیر اولم نبر دگر
ای مگس دور از لب یارم چور تار عنکبوتچون روی آنجا شکر خوردن مرا با خود ببر
سحر اگر دانستمی خود را مگس میساختممینشستم بر لبش گستاخ و میخوردم شکر
از در خلوت چو دید آن زلف و آن عارض کمالدر دعا پیچید چون شب بود نزدیک سحر