شمارهٔ ۵۹۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ر۷ بیت
من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذرچه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر
گر از آن کیش به باران تو آید تیریسوی صدرش همه گوئیم که فرمای و گذر
هر که پیش تو رود تا بمن آرد خبرتچون ترا دید عجب گر دگر آید به خبر
ای صبا دامن آن زلف چه باشد که کشمرفع کن حاجت ما آمده ایم از پی جر
نیمه شهر ز آهم نشنیدی که بسوختبه غریبان نظری تا نزنیم آو دگر
پیش صاحب نظران جای نگه دار ای اشکنیست برخاستن امکان پر فتادی ز نظر
کس بر آن در نتوانست روان رفت کمالغیر اشک تو و آن نیز بسد خون جگر